محمدهانیمحمدهانی، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره
بابا مهدیبابا مهدی، تا این لحظه: 41 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره
مامان معصومهمامان معصومه، تا این لحظه: 39 سال و 3 ماه و 3 روز سن داره
سالگرد عقد ماسالگرد عقد ما، تا این لحظه: 16 سال و 11 ماه و 17 روز سن داره

محمدهانی جون

کارهای جالب

محمدهانی جونم دیگه سخت ترین کلمات رو هم میگه به قول خودش ماتالا (همون ماشالای خودمون)  عصا برمیداره و میگه میلرزم و میلرزم می ارزم و می ارزم (این همون شعر پیرم و پیرم و میلرزم به صدجوون می ارزم خودمونه) تازگیا هم ما رو دیشون میکنه و ما خودمون رو به مردن میزنیم یعنی تیر خوردیم.وقتی هم خودشو دیشون می کنیم با حالت پرتاب خودشو به عقب میندازه و چنان فیلم بازی میکنه که نگو.مث الکی خوابیدنش یا الکی خندیدن و گریه کردن و اخم کردنش.... محمدهانی در حال تماشای تلویزیون و ادای شخصیت کارتونی رو درآوردن   محمدهانی خودشو به خواب میزنه   محمدهانی در تولد مهدی پسرعمه مامان و ناخنک زدن به کیک   محمدهانی لالا کرده...
21 آذر 1393

هر روز با مزه تر از دیروز

16 ماهگیت مبارک بالاخره وارد ماه 17 شدی این چندوقت نبودیم واسه این بود که محمدهانی سرماخورد و ..... دستمون بند نگهداریش... خداراشکر خوب میدونم کجا ببرمت دکتر که فوری بفهمن چته و راحت نوبت بدن. این بار دکتر حفیظی ویزیتت کرد و همش مدافع حقوق کودکان بود و به من ایراد میگرفت.چون بچه ها رو خیلی دوست داره.خلاصه گفت می می سه بار در روز تا بتونی غذا بخوری و تپلو بشی. وقتی برگشتیم بابای با اراده ات گفت پاش وایمیسم سرگرمش میکنم تا نیاد طرفت و شیر بخواد و شما عصبانی و کلافه بودی و همش بهونه می گرفتی اما وقتی بهت گفتم بابا ناراحت میشه می می بخوری بخاطر اینکه اونو ناراحت نکنی جلو بابا اسمی ازش نمی بردی که بابا ناراحت نشه.خدا راشکر تا الان موفق شد...
8 آذر 1393

زنده شدن دوباره زاینده رود

چند روزیه زاینده رود اصفهان جون دوباره گرفته و دوباره خروشان شده...ما هم رفتیم از نزدیک نظاره گر باشیم   راستی تازگیا یاد گرفتی نمازتو با چادر میخونی وچادر چادر میگی تا بهت واسه نماز چادر بدیم...آفرین پسر مومن من خلاصه اینکه همه کارات به جاست...اینم از نواختن گیتار عموعلیرضا ...
20 آبان 1393

خبرهای جدید و عکسهای 15 ماهگی

امروز متوجه شدم تو این چند وقت که کم غذا شدی بخاطر دراومدن مرواریدای قشنگ تو دهانته.و چون بدت میاد کسی تو دهنتو ببینه یا دست بزنه من متوجه در اومدن دندونای آسیابی بالاییت نشده بودم که جوونه زدند.اما باز دندون آسیابی پایینی سمت راست دهانت یه کم داره اذیتت میکنه و امیدوارم هر چه زودتر جوونه بزنه و غذا خوردنت دوباره خوب بشه. اینم یه سری عکسای 15 ماهگیت   خیلی دوست داری بین پتو بپیچمت و بگم ساندویچ خوشمزه و بخورمت اینم سندش🔻  یه روز با بابا بردیمت امامزاده ابراهیم ورنامخواست توراه گله ببعی دیدی و کلی ذوق کردی   سلام دادن محمدهانی به امامزاده موقع سلام دادن خم میشه و میگه دلام بعد از ام...
10 آبان 1393

15 ماهگی هانی

تا این ماهت تموم نشده از کارات تواین ماه بگم که خیلی هاشو یادم نمیاد اما هرچی یادم بیاد مینویسم. از حرف زدنت که قبلا گفتم دیگه همه چی میگی غیر از کلمه های قبلت پروانه /مهدی /مشهد و سینه میزنی یه جا مسجد هم ببینی میگی مشهد و سینه میزنی/ماشالا ماشالا موقعی که یه کار مهم انجام میدی مث پریدن از بلندی یا ایستادن رو بلندی/تشبی کنید همون تشویقش کنید خودمون /مرسی/عزیز/ دست /معصومه /مریم / عمه /عمو/ جارو / نخ/ پاتریک/آش/مغازه/اسب / چادر/  دندون /پارک/الو/ لیمو/بادکنک/ جباد همون جواد/ پتو/ تم مرغ همون تخم مرغ/نمک/ نمات همون نبات اسباب بازی /در باز وقتی میخوای در شکلات یا بیسکوییت رو واست باز کنم یا در کمدتو یا در لباسشویی رو / آب بازی عباآقا هم...
6 آبان 1393